خدا اومدم ازت تشکر کنم ُ تازه فهمیدم که تو چقدر منو دوست داری نه فقط من همه بنده هاتو...
یادمه اون موقع ها که لجباز بودم می گفتم خدا تو اون چیزی که من میخوامو بهم بده حالا اگه به صلاحم نیست اشکال نداره...من می خوامش...![]()
فقط ازت می خواستم یکی از بنده هاتو بدی به من....نمیدونم ُ این توقع زیادی بود؟![]()
حالا که بهم ندادی خدا...
اشکال نداره...
ولی من قول دادم ازش خوب نگهداری کنم....درسته؟![]()
ولی تو به من ندادیش....من خیلی التماس کردم..![]()
خیلی قولا بهت دادم...
نمیدونم چرا حرفمو قبول نکردی . آخه من هیچ وقت دختر بد قولی نبودم![]()
هر وقت قول دادم بهش عمل کردم...
ولی حالا فهمیدم...حالا می فهمم که چرا اون چیزیو که می خواستم بهم ندادی...![]()
دلم می خواست می تونستم بگم چرا...ولي واقعا تا واست پيش نياد دركش نميكني...
اميدوارم همتون يه روزي بفهمين كه خدا واقعا چقدر دوستون داره...![]()
خدايا سخته اون چيزي بشيم كه تو ميخواي....
نه دگر عشقی نه دگر یاری امان از درد تنهایی
نمیدانم شاید بهتر از آن است که از روی نادانی دل ببازم به
مرد هوسرانی
در فراقش اگرچه سخت است ماندنم اما باز هم بهتر ز رسوایی